|
ماهور : دختری که حقیقت نداشت... |
دُرست در اوج ندانم کاریها
مینویسم برای مخاطب خاصی که
مینیمال هایم گنجایشش را ندارد
نمیدانم بنویسم از لحظه هایی که
فکرش را نمیکردی
فکرش را نمیکردم . . . ؟!!
یا بیخیال کلیشه هایی شَوم که میدانم کسی از آنها سر در نمی آورد
مگر
خودم
خودت . . .
و پتانسیل این کیبوردِ خسته را نیز باید در نظر داشت
کیبوردی که همپیاله اش کردی و هنوز مستِ یواشکی های ماست . . .
فکرش را میکردی . . . ؟!!
فکرش را میکردم . . .؟!!
که گِره ی کودکیمان به دَستانی ختم شود
تا پُلی برای از خود گذشتن
دستانی که شرابی ساخت
تا بهانه ای شود برای چیدن همه ی گُلهای گلخانه ی خان بابا . . .
تقصیرِ من است
اگر قیچی ام را جا نمی گذاشتم . .
شاید در این لحظه قدمهایت را در خیابانهای united steaks ات میشِمردی
تا به پُمپ بنزین ها برسی . .
دلت هوای کافه همسفر را میکرد
و فقط زیر لب میگفتی : بشکنه دستم . . .
اما این دست من بود
که سوییچ را جا گذاشت و پایت را بند کرد
و گوش ات را شنوای حرفهای خان دایی . .
که اگر مرور کنی ایده آلِ من خواهی شد
و دیگر عربده ای در کار نیست
دیگر در جنگل دنبالِ دانه های گم شده ی گردنبندی نمی گردی . .
تا در لحظه ای که فکرش را نمیکنی
دلم را بشکنی . . .
اما روحِ جفتمان نمیتواند انکار کند
خاطراتی که
فکرش را نمیکردی و
فکرش را نمیکردم . . .
کاش قدرِ حوادثِ پیش بینی نشده ی قلبمان را بدانیم
که فقط خدا خودش میداند انگیزه اش از این حکمت چه بوده . .!
و قدرِ این تفاوتمان
قدرِ لذتِ تاوانی که پایش می دهیم . . .
گفته بودی : ما باید تفاوتی با دیگران داشته باشیم . .
و خدا این خواسته ی ما را حسابی در کاسِیمان گذاشت
و ما ماندیم که چطور
این همه الطافِ خداوندی را که بی بلای آسمانی نازل نمیشود
جمع کنیم . .!!!
قرار بر این بود بالا باشیم
اما
شاید این جَوِ همان حکمت است
که حالا
در دوئل به سر می بریم
بر سرِ معنای واژه ی عــــــــشـــــــق . . .
فقط ذره ای از بارِ غصه هایم کم کنید
هزینه ی غیرت مضاعفتان را
تمام و کمال می پردازم
. . .
هر روز دارم به این واقعیت نزدیکتر میشم
که حقیقتی از من وجود نداره
و من هرگز زندگی نکردم و نمیکنم
یکی از این روزا . . .
کاکا دلم برات تنگ شده
دلم آغوش مردونه و پر امنیتت و میخواد
همون جایی که وقتی بودم کسی اجازه نداشت کوچیکترین آزاری بهم برسونه
کاکا الان مهمون داریم و من نمی تونم جلو اشکام و بگیرم
تو میگی چیکار کنم ؟
دارم خفه میشم
تو رو خدا زودتر بیا دنبالم
التماس میکنم
یکی از همین روزا بیا منو ببر
منتظــــــــــــــــــــــــرم . . .
گُمم
در لابلای پیچ های زندگی
و نمیدانم
گـــــــــــــورم در کدامینِ آنها کنده شده . . . !!!
هوشم یا بیهوش
حس خطا خاموش
آرام , آهسته
خط روی وابسته
مغز است میزانی
احساس , ویرانی
سنگینیِ تصمیم
دنیای بی ترسیم
شبها در کابوس
هشدار در ناقوس
کودک دگر دیر است
آینده تقدیر است
نتیجه نا پیدا , ادامه تا فردا
. . .